السيد الطباطبائي

183

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

1 - يا مرادش بستن باب عقل است ، در اين صورت مصداق « ابطال مقدمات ، به وسيله نتيجه اى كه از خود همان مقدمات حاصل مىشود » ، مى گردد . به شرح رفت كه مراد مجلسى « سدّ باب عقل » نيست . مرادش « سدّ باب بسنده كردن به عقل » است . 2 - يا مرادش پيرو كردن عقل بر نقل است . كه فساد اين فاحش تر از صورت اول ، است . در اين مباحث روشن شد كه مجلسى نه عقل را پيرو نبوت مىكند و نه نبوت را پيرو عقل . او مى گويد : بايد از هر دو در كنار هم و به همراه همديگر ، استفاده كنيم . نه مانند « فرق معطله » عقل را تعطيل كنيم و نه نبوت را . و اين ارسطوئيان هستند كه نبوت را پيرو عقل شان كرده اند . و در متن حديث مورد بحث ، ديديم كه امام صادق ( ع ) فرمود : در اين صورت نيازى به نبوت نبود . و با صرف نظر از حديث ، عقل هم عقلا مى گويد كه در اين صورت نيازى به نبوت نبود . اما اصطلاح نقل : سخن علامه مجلسى به محور « عقل و امامت » است . و مرحوم علامه طباطبائى نيز در اين كلامش واژه هاى نبوت و امامت را آورده . چرا در آخر سخنش به جاى همين دو واژه ، واژه « نقل » را در كنار عقل آورده است ؟ مى فرمايد « تبعية العقل فى حكمه النّقل » . چرا نمى فرمايد « تبعية العقل فى حكمه للنبوت و الامامة » ؟ مگر ارسطوئيان بر اساس اصول منقوله از ارسطو و شاگردانش ، عمل نمى كنند ؟ چرا عمل بر اساس اصول ارسطوئى ، عمل به عقل است ، و عمل بر اساس اصول نبوتى و امامتى ، عمل به نقل است ؟ ؟ ! ! مگر پيامبر ( ص ) و ائمّه ( ع ) اصول شان عقلى نيست ! ؟ ! تنها بخشى از خطبه اول كه عقلى ترين بحث را در خداشناسى مىكند ، و تاريخ بشر تا آن روز نشنيده بود كه خداوند صفت